دیشب پس از هنگامهای دراز به تماشای تلویزیون نشستم من به خاطر کارهای بسیاری که دارم کم پیش می آید تلویزیون را روشن کنم هنگامی هم که روشن می شود برای دیدن یک فیلم ویژه است. دیروز یکی از دوستانم به من گفت سریالی به نام ساختمان پزشکان از صدا و سیمای ایران پخش میشود و از من خواست آن را ببینم. من به او گفتم تو میدانی که من از تلویزیون فراری هستم در پاسخ به من گفت این سریال با روانشناسی پیوند دارد پس پذیرفتم. شب پس از دیدن این سریال بسیار ناراحت شدم. در این برنامهی تلویزیونی روان شناس را یک انسان احمق به نمایش در آوردهاند و دانش روانشناسی را دانش هم ندانستهاند! به راستی افسوس میخورم که در میهن من رسانهای که باید پندار مردم را دربارهی چیزی درست کند تلاش میکند آن را خرابتر کند. سالهای سال است در برنامههای تلویزیونی صدا و سیمای ایران کسانی که پیش روانشناس می روند را دیوانه و روانشناس را دکتر دیوانگان نمایش میدهند و می گویند روانشناسان خود دیوانگانی هستند که میخواهند به این گروه کمک کنند. به راستی کار صدا و سیمای ایران چیست؟ نمیدانم!
امروز برای خرید یک نمایشگر رایانه ی تازه روانه ی خیابان ولیعصر شدم من برای رفت و آمد در شهر بیش تر سوار مترو می شوم به پاساژ رضا رفتم و نمایشگری خریدم برای بازگشت به سوی ایستگاه سعدی رفتم تا بار دیگر سوار مترو شوم ایستگاهی تمیز و زیبا که آهنگ های ملایمی نیز در آن به گوش می رسید. از نگاه روان شناسی این گونه آهنگ ها برای روان انسان بسیار نیاز است. نزدیک به نیم ساعت در این ایستگاه نشستم اما هیچ مترویی نیامد! پیاپی از شهید کلاهدوز به میدان آزادی مترو می گذشت اما در مسیر بر عکس آن هیچ… ! از مترو بیرون آمدم و ناچار با تاکسی به خانه بازگشتم. به راستی چرا نباید برنامه ریزی های درستی در این باره باشد؟ چیزی که در این جا برای من ارزشمند بود نگاهی بود که همیشه بر پایه ی روان شناسی به دیگران دارم کسانی را دیدم که هنوز 30 ثانیه روی صندلی های مترو ننشته اند پاهای خود را تکان می دادند با انگشتانشان بازی می کردند و آرامش بدنی نداشتند خدا می داند در مغزهایشان چه غوغایی بوده است! با آگاهی کامل می گویم نزدیک به 10 نفر از آن ها از اختلال بیش فعالی بزرگسالی رنج می بردند.